سایه ماه

به روشنایی بنگر سایه ها پشت سرت خواهند بود

 

باران

 

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم

در آستانه پر نیلوفر،

که به آسمان بارانی می اندیشید

و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم

در آستانه پر نیلوفر باران،

که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود

و آنگاه بانوی پر غرور باران را

در آستانه نیلوفرها،

که از سفر دشوار آسمان باز می آمد.

ـ احمد شاملو ـ



دلم كه می شود

 

نوشته شده توسط:ریحانه

از تمام رمز و رازهای عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده میان تهی
چیز دیگری سرم نمی شود

من سرم نمی شود ولی ...
راستی
        
دلم
               که می شود



شعر بی دروغ

 

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

ما که این همه برای عشق

آه و ناله ی دروغ می کنیم

راستی چرا

در رثای بی شمار عاشقان

-که بی دریغ-

خون خویش را نثار عشق می کنند

از نثار یک دریغ هم

دریغ می کنیم؟



برای امید دورم....

 

نوشته شده توسط:فاطمه عاشوری

التماست نمی کنم


هرگز گمان نکن که این واژه را 
 در وادی آوازهای من خواهی شنید 
 تنها می نویسم بیا 
 بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر 

 نگاه کن 
 ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است 
 اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود 

 ساعتی پیش
این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم
 

حال هم
 به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم
 بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست
 تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی

اما
 تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین
 بیا و امشب را
 بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش

مگر چه می شود
یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟
 ها ؟
 چه می شود ؟




  • تعداد کل صفحات:2 
  • 1  
  • 2